شهید همت!

مدرسه مصلی نژاد / کلاس فارابی!

 
● همت مردی دیگر بود
نویسنده : ایران - ساعت ۳:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢
 

او عارفی وارسته، ایثارگری سلحشور و اسوه ای برای دیگران بود که جز خدا به چیز

دیگری نمی اندیشید و به عشق رسیدن به هدف متعالی و کسب رضای خدا و حضرت

احدیت، شب و روز تلاش می کرد و سخت ترین و مشکل ترین مسؤولیت های نظامی را

با کمال خوشرویی و اشتیاق و آرامش خ اطر می پذیرفت.

سردار رحیم صفوی درباره وی چنین می گوید :

« او انسانی بود که برای خدا کار می کرد و اخلاص در عمل از ویژگی های بارز اوست.

 ایشان یکی از افراد درجه اولی بود که همیشه مأموریت های سنگین برعهده اش قرار

داشت. حاج همت مثل مالک اشتر بود که با خضوع و خشوعی که درمقابل خدا و در برابر

 دلاورمردان بسیجی داشت، درمقابله با دشمن همچون شیری غرّان از مصادیق «اشداء

 علی الکفار، رحماء بینهم» بود. همت کسی بود که برای این انقلاب همه چیز خودش را

فدا کرد و از زندگیش گذشت. او واقعاً به امر ولایت اعتقاد کامل داشت و حاضر بود در این

راه جان بدهد، که عاقبت هم چنین کرد. همیشه سفارش می کرد که دستورات را باید

موبه مو اجرا کرد. وقتی دستوری هرچند خلاف نظرش به وی ابلاغ می شد، از آن دفاع

می کرد. ابراهیم از زمان طفولیت، روحی لطیف،عبادی و نیایشگر داشت. »

پدر بزرگوارش می گوید :

« محمد ابراهیم از سن ۱۰ سالگی تا لحظه شهادت در تمام فراز و نشیب های سیاسی

 و نظامی، هرگز نمازش ترک نشد. روزی از یک سفر طولانی و خسته کننده به منزل

بازگشت. پس از استراحت مختصر، شب فرا رسید. ابراهیم آن شب را با همه خستگی

هایش تا پگاه، به نماز و نیایش ایستاد و وقتی مادرش او را به استراحت سفارش نمود،

گفت: مادر! حال عجیبی داشتم. ای کاش به سراغم نمی آمدی و آن حالت زیبای

روحانی را از من نمی گرفتی.»

این انسان پارسا تا آخرین لحظات حیات خود، دست از دعا ونیایش برنداشت. نماز اول

 وقت را برهمه چیز مقدم می شمرد و قرآن و توسل برنامه روزانه او بود. او به راستی

 همه چیزش را فدای انقلاب کرده بود. آن چیزی که برای او مطرح نبود خواب وخوراک و

استراحت بود. هر زمان که برای دیدار خانواده اش به شهرضا می رفت، درآنجا لحظه ای از

گره گشایی مشکلات و گرفتاری های مردم بازنمی ایستاد و دائماً در اندیشه انجام

خدمتی به خلق الله بود.

شهید همت آنچنان با جبهه و جنگ عجین شده بود که در طول حیات نظامی خود فرزند

بزرگش را فقط شش بار و فرزند کوچکتر خود را تنها یکبار در آغوش گرفته بود.

او بسان شمع می سوخت و چونان چشمه ساران درحال جوشش بود و یک آن از تحرک

باز نمی ایستاد. روحیه ایثار و استقامت او شگفت انگیز بود. حتی جیره و سهمیه لباس

خود را به دیگران می بخشید و با همان کم، قانع بود و درپاسخ کسانی که می پرسیدند

چرا لباس خود را که به آن نیازمند بودی، بخشیدی؟ می گفت: « من پنج سال است که

یک اورکت دارم و هنوز قابل استفاده است! »

او فرماندهی مدیرو مدبّر بود. قدرت عجیبی درمدیریت داشت. آن هم یک مدیریت سالم

در اداره کارها و نیروها. با وجود آنکه به مسائل عاطفی و نیز اصول مدیریت احترام می

گذاشت و عمل می کرد، درعین حال هنگام فرماندهی قاطع بود. او نیروهای تحت امر

خود را خوب توجیه می کرد و نظارت و پیگیری خوبی نیز داشت. کسی را که در انجام

دستورات کوتاهی می نمود بازخواست می کرد و کسی را که خوب عمل می کرد

تشویق می نمود.

بینش سیاسی بُعد دیگری از شخصیت والای او به شمار می رفت. به مسائل لبنان و

فلسطین و سایر کشورهای اسلامی بسیار می اندیشید و آنچنان از اوضاع آنجا مطلع

بود که گویی سالیان درازی در آن سامان با دشمنان خدا و رسول درستیز بوده است. او

با وجود مشغله فراوان از مطالعه غافل نبود و نسبت به مسائل سیاسی روز شناخت

وسیعی داشت.

از ویژگی های اخلاقی شهید همت برخورد دوستانه او با بسیحیان جان برکف بود. به

بسیجیان عشق می ورزید و همواره در سخنانش از این مجاهدان مخلص تمجید و

قدرشناسی می کرد. « من خاک پای بسیجی ها هم نمی شوم. ای کاش من یک

بسیجی بودم و در سنگر نبرد از آنان جدا نمی شدم.»

وقتی درسنگرهای نبرد، غذای گرم برای شهید همت می آوردند سؤال می کرد : آیا

نیروهای خط مقدّم و دیگر اعضای همرزم مان در سنگرها همین غذا را می خورند یا خیر؟

و تا مطمئن نمی شد دست به غذا نمی زد.

شهید همت همواره برای رعایت حقوق بسیجیان به مسؤلان امر تأکید و توصیه داشت.

او که از روحیه ایثار واستقامت کم نظیری برخوردار بود، با برخوردها و صفات اخلاقی اش

در واقع معلمی نمونه و سرمشقی خوب برای پاسداران و بسیجیان بود و خود به آنچه

می گفت، عمل می کرد. عشق وعلاقه نیروها به او نیز از همین راز سرچشمه می

گرفت. برای شهید همت مطرح نبود که چکاره است، فرمانده است یا نه. همت یک

رزمنده بود، همت هم مرد جنگ بود و هم معلمی وارسته.